تبليغاتX
مشق شب - شوز دل

seviramsozlari-s

یونس

seviramsozlari-s

http://seviramsozlari-s.blogfa.com

مشق شب - شوز دل

مشق شب - شوز دل

مشق شب - شوز دل

به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو در اسمان بی کسی پرنده پر نمیزند - به کلبه حقیر من کسی که سر نمیزند

مشق شب - شوز دل

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

 مشق شب - شوز دل 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

در اسمان بی کسی پرنده پر نمیزند - به کلبه حقیر من کسی که سر نمیزند
موضوعات
 

 

 
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  بچه بودم
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه بیست و یکم اسفند 1388

 بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم
 نه ديگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم
بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد
 دل كوچيكم فقط غصه بازي رو مي
خورد
 بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم
 خوبيش اين بود كه ازت نمي خوامت نمي شنيدم
 بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن
 نرم و ساده مث خاكاي توي باغچه بودن
 بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود
 سر فكراي پريشون انقدر شلوغ نبود
 بچه بودم همه
چي درست مي شد ، سخت نبود
 هيچكي اندازه ي من اونروزا خوشبخت نبود
 بچه بودم دلمو هنوز كسي نبرده بود
 هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود
 بچه بودم قدرمو زمونه بيشتر ي دونست
 كوچمون حالا منو از تو كه بهتر مي دونست
بچه بودم كسي بيخود منو اذيت نمي كرد
 مث تو ميون بازيا خيانت نمي كرد
 بچه بودم كسي مثل تو باهام بد نمي شد
 بي توجه از كنار رؤياهام رد نمي شد
 بچه بودم نبود اون كسي كه بهم راس نمي گفت
 مث تو هيچكي بهم هر چي دلش خواس نمي گفت
بچه بودم عالمي بود آخه عاشق نبودم
 از دس چشماي تو ، تو حسرت دق
نبودم
بچه بودم بدون هيچ غصه اي رفتم شمال
 لب دريا خونه هاي ماسه هاي ، بوي بلال
بچه بودم توي قايق بي تو خيلي خوش گذشت
 دنيا رو كاش مي دادم سالاي رفته بر مي گشت
 بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود
 لا به لاي دفترام ،‌ جز دو تا برگ ياس نبود
بچه بودم
عكس تو باعث دردسر نشد
 جز تو هيچكي باعث رفتن به سفر نشد
بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبودم
 واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم
 بچه بودم كسي مثل تو منو رنج نداد
 برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد
 بچه بودم دلم از هيچكسي ناراضي نبود
 فكر و
ذكرم پيش هيچ چيزي به جز بازي نبود
 بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت
 غصه مون هر چي كه بود يه دنيا راه چاره داشت
 بچه بودم و قهر و آشتيم روي هم لحظه نبود
 اخم و دردم واسه حرفي كه نمي ارزه نبود
 بچه بودم بيشتر از اين زمونا در مي زدن
 اونروزا بزرگترا
بيشتر به هم سر مي زدن
 بچه بودم قلباي تو دفترم حقيقي بود
 روي دفتر خاطراتم عكس جوجه تيغي بود
 بچه بودم چقدر شعراي خوب بلد بودم
 كندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم
 بچه بودم چشم تو در به درم نكرده بود
 اونروزا فكر و خيالت ،‌ خبرم نكرده بود
بچه بودم روزاي هفته شبيه هم نبود
 حواسم پهلوي اينكه چي بهت بگم نبود
 بچه بودم شادي پر بود تو دل بادكنكم
آخر اون روزا كسي بود كه بياد به كمكم
بچه بودم غروبا بوي غريبي نمي داد
 كسي هديه به كسي ساعت جيبي نمي داد
 بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم
 از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون مي شدم
 
 

نوشته شده توسط یونس ,

  من دیوونه رو باش که
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه بیست و یکم اسفند 1388

من دیوونه رو باش که نفهمیدم  تو بی رحمی

تمام مشکلم اینه که تو حرفامو نمیفهمی

منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی و احساسی

دروغ بود اینکه میگفتی تو هم محو گل یاسی

من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو

تو چه مردابی افتادم یه عمره با دو دست تو

من دیوونه رو باش که واسه تو گریه میکردم

تورو باش که نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم

من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم

ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم

من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم

باهات موندم ٰباهات ساختمٰ واست سوختم ٰواست مردم

من دیوونه رو باش که به اخمای تو خندیدم 

همش یه گل تو باغچم بود اونم اخر واست چیدم

من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم

شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم

من دیوونه رو باش که واست روزامو سوزوندم

خوشی رو تو خودم کشتم ٰولی با چشم تو موندم

من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو

چه قدر تلخه بدون تو ٰچقدر سخته برام با تو

من دیوونه رو باش که خیال کردم تو مجنونی

تو حتی اسم مجنونم نه اوردی ٰنه میدونی

من دیوونه رو باش که قد دنیا دوستت دارم

نه اما من دوست داشتم حالا که از تو بیزارم

من دیوونه رو باش که واست خوندم چقدر ساده

تو حرف عاشقونم رو شنیدی حاضر اماده

من دیوونه رو باش که نشستم منتظر ٰرسوا

زدی تو زیر قولاتو ٰگذاشتی باز منو تنها

منو باش که نفهمیدم منو دیگه نمیخواستی

چه قدر دیونه ای راستی ٰچقدر دیوونه ام راستی

من باش که با یه اهنگ میخواستم مهربونتر شم

زدی تیر و توی ذوقم نذاشتی حوصله بازم

من دیوونه رو باش که تورو عاشق حساب کردم

چه قدر دیوونه تر چون باز ٰتورو اینجا خطاب کردم 

من دیوونه رو باش که درسته خیلی دیوونم

جهنم می رم اما نه ٰ کنار  تو  نمی مونم

اینم یه نامه ی ابری به امضای یه دیوونه

فقط بیچاره اون کس که یه عمر با تو میمونه

نوشته شده توسط یونس ,

  روزهای آذر
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388
 

هوا ابریست ،هنوز باران نباریده ...

هوای سردی از لای پنجره فضا را سرد می کند

هوا ابریست و من دلم می گیرد

دلم می گیرد آن زمان که آسمان دلش می گیرد

                        ولی نمی بارد...

 

هوای شمال ابریست ودریا طوفانی

تا شب حتما باران خواهد بارید

می دانم...

من و باران خیلی وقت است که پیمان دوستی بستیم

ولی

از شکستنش می ترسم...

 

امشب چترم را بر میدارم و

قدم زنان به سمت جاده ی همیشگی میروم

همان جایی که وقتی تنها شده بودم

کسی در گوشم گفت:

"تو تنها نیستی

من همیشه با تو هستم"

 

این دنیاست

واقعا دنیاست

 

حالا این جاده را خیلی دوست دارم

درختانش حرف میزنند

برگ هایشان نارنجی شده

فصل پاییز مهمان است

 

آذر ماه...

 

ولی من

بی صبرانه در انتظار دی هستم...

 

وقتی باران میبارد برگ ها ی نارنجی درختان

روی آبی که چاله ها را پر میکند

می رقصند

آنقدر زیباست...

آنقدر زیباست که میخواهی مملو از احساس آن شوی...

احساسی که توانایی در دیدنش نیست

احساسی که فقط در آذر است

فقط در آذر...

 

نفس عمیقی میکشم و هوای سرد را کاملا حس می کنم

احساس میکنم که از سرمای آذر می سوزم

چترم را کنار می گذارم

و احساس میکنم

اینکه پلک هایم سرد شده

اینکه دستهایم سرد شده

و قدم هایم سبکتر

 

آذر ماه با تمام دلتنگی هایش

و با تمام غم هایش

و با تمام انتظارها

می گذرد...

و به رنگ سرد...

 

      "نمیدانم دل های آذری سرد است یا نه..."

نوشته شده توسط یونس ,

  چرت دل؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه نوزدهم بهمن 1388
وای ازین سوز و گداز .چقدر تلخ است فراموش کردن .من تا حالا یاد گرفتم از گفتنها و شنیدنها که غصه نخور درست میشه. کی میگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مگه حل شدن معجزه هست. یه دنیا تنهایی حل میشه؟سکوت تموم میشه؟مرده زنده میشه؟رفته بر میگرده؟دلخوری !!!!!!!!این معنی تنهایی سخته کاش دنبالش باشیم تا پیداش کنیم .
نوشته شده توسط یونس ,

  فقط به خاطر تو
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه هفدهم آبان 1388
دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم

 

قلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهم

 

چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توست

 

عشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند

 

دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري است

 

درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي کشند

 

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

 

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.
نوشته شده توسط یونس ,

  زانوان پدرم
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه شانزدهم تیر 1388

 

با خود گفتم: كدامين زانوان است كه مي تواند مأمن سر بي پناهي

  من باشد؟ ندا آمد: پدر 

امسال که مثل هر  سال نمی توانم رو به رویت بنشینم .به چه امبد بمانم . حال که تو مهمان فرشتگانی من مهمان که باشم .امسال اولین سال را بی تو سپری میکنم .امید که آخرین سال باشد و سال آینده من هم پیش تو سر بر زانویت گریه کنم.

روز پدر بر همه (مخصوصا بی پدران) مبارکباد . امید که سایه پدرانتان همیشه بر باشد چون که بزرگی نعمت است.

 

نوشته شده توسط یونس ,

  مبارکستان
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

لحظه تحویل سال 1388 هجری شمسی

ساعت 15 و 13 دقیقه و 29ثانیه روز جمعه 30اسفند 1387 هجری شمسی مطابق با 22 ربیع الاول 1430 هجری قمری- 20 مارس 2009 میلادی

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایراني و یگانه یادگار جمشید جم بر همه دوستان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد.

یادمان باشد که زیبایی های کوچک را دوست بداريم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادمان باشد که دیگران را دوست بداريم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که ما میخواهم باشند
یادمان باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگريم که اگر من باخویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادمان باشد که خودم با خودم مهربان باشم ،چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد.
به هر حال عمری با حسرت و اندوه زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران قسمت کنیم
دوستان خوب و عزيزم:

برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر، خوب يا بد‍ گذشت، روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

" آرزوي خورشيد کافي براي تو مي‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اينکه روز چقدر تيره است .
آرزوي باران کافي براي تو مي‌کنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد .
آرزوي شادي کافي براي تو مي‌کنم که روحت را زنده و ابدي نگاه دارد .
دوستان عزيزم

 تنها يک دقيقه طول مي‌کشد که دوستي را پيدا کنيد٬يکساعت طول مي‌کشد تا از او قدرداني کنيد اما يک عمر طول مي‌کشد تا او را فراموش کنيد

نوروز یک هزاروسیصدوهشتادوهشت بر شما مبارك باد

يا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر اليل و النهار
يا محوا الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن حال

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم ، فال نيكو ، مال وافر ، حال خوش
اصل ثابت ، نسل باقي ، تخت عالي ، بخت دوام

تا سالي دیگر ایزد منان نگهدارتان

نوشته شده توسط یونس ,

  بوي باران بوي سبزه بوي خاك
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه بیست و سوم اسفند 1387

انگار همين ديروز بود … آن صندلي هاي كوچك آهني كه توي راهرو بزرگ دانشكده مي چيدند… آن پنجره هاي بلندي كه روبروي حياط دانشكده باز مي شد…و دلشوره امتحان ها كه بچه هارا هفته ها مشغول خود مي كرد. پشت به پشت هم ، روبروي بچه ها، روي آن صندلي هاي آهني مي نشستيم و مي نوشتيم . سطر به سطر ، سوال به سوال ، گزينه به گزينه! ميزهاي كوچك صندلي هاي آهني پر بود از يادداشتهاي بچه هاي سال بالايي و تقلب هايي كه در آخرين لحظه روي ميز نوشته بودند… مي نشستيم، مضطرب و دل نگران ، كه اين يكي را چگونه خواهيم داد…

چه زيركانه و آرام مي خندیدم  به دروغ هايي كه بچه ها به خصوص دخترها  درباره درس خواندنشان مي گفتند و بلند بلند براي اينكه پسرهابشنوند كنار صندلي ها داد مي زدند. کاش همه دوباره تکرار میشدند . دیگر میرسد به پایان ان روزها . لحظه هايي كه نمي خواستيم هيچوقت تركشان كنيم…  بوي خوب عيد… بوي تازه جواني … بوي بهار عشق كه پشت هر كلاس آن دانشكده رخت مي انداخت… ان خنده های پشت در کلاس 317 که انگار غنچه های نوشکفته همگی میخواستن یه چیزی به هم بگن.

هميشه بين من و تو چند صندلي فاصله بود . شكوفه ها زودتر از ما به استقبال بهار رفته بودند و ما هنوز در انتظار آخرين روز، تا به استقبال عيد برويم… من گرفته بودم مثل ابرهاي تيره زمستان … تو روشن بودي مثل سپيده دم بهاران! من ساكت بودم مثل يخ هاي سرد كف كوچه…تو خندان بودي مثل پرتو روشن نوري كه نيزه بر قلب يخبندان مي زد…

اگرچه اون روزها دیگه برنمیگردن و درست سال بعد همه ما همدیگه رو فراموش کردیم و دیگه از هم خبری نداریم ولی خاطرات همیشه واسه من زنده میمونند . همیشه به یاد دوستان خوبی هستم که هیچ وقت ازم ازرده نشدند . ناراحت شدند ولی نفرینم نکردند. گذشت و ما تا 3 ماه دیگه در کنار هم هستیم . و این شیرینیها و تلخیها همه میروند.

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
شاخه‌های شسته، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگ‌های سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه‌ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز
خوش به حال دختر ميخک، که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دريغ از تو، اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از من، اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما، اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شيشه‌ی غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

شعر از مشیری.

هنوز هم مست بوي بارانم…
هنوز هم مشتاق روي سبزه زارانم…
هنوز هم زنده با شادي بهارانم.

پیشاپیش بهار همه خجسته .

نوشته شده توسط یونس ,

  هفته های تلخ
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه بیستم اسفند 1387

بی تو هفته های من بوی تنهایی میدن ،

 نمیدونم که یهو چرا اینجوری میشن ،

بی تو هفته های من پر غصه و

غمند ،

پر غصه و غمن بی تو هفته های من ،

هفته ها میگذره اما گل من نیومده ،

 دارم از غصه میپوسم چقدر

 این روزها بده

،پرم از تنهایی پرم از غصه و غم ،

بی خیال اصلا تو نمیفهمی چی میگم،

 مرگ هر لحظه برام قامتم مات شده،

دل پر طاقت من دیگه بی تاب شده ،

 بغض تنهایی من بی تو داره وا میشه ،

انگاری که روحم از تن تو جدا میشه ،

وقتی نیستی دنیا مثل زندونه برام ،

بی تو چیزی جز غم که نمیمونه   برام ،

خونه زندونه برام ناجی آزادی ،

این همه زندونو تو به قلبم دادی ،

هفته ها میگذره اما گل من نیومده 

دارم از غصه میپوسم چقدر این روزها بده ،

پرم از تنهایی پرم از غصه و غم فبی خیال اصلا تو نمیفهمی چی میگم .

پرم از تنهایی پرم از غصه و غم بیخیال اصلا تو نمیفهمی چی میگم.                    

نوشته شده توسط یونس ,

  نرگس بیمار
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه یازدهم اسفند 1387
چی بگم از کجا بگم ، دردمو با کیا بگم ، بهتره که دم نزنم حرفی از

عشقم نزنم ،از عشقی که گم شد و رفت ،عاشق من گم شد و رفت

،عشقی که بی فروغ نبود برای من دروغ نبود ،بغض نشسته تو گلوم

وقتی نشستی رو به روم ،من از خودم چرا بگم ،باید از اون چشا بگ

م ،خیره تو چشم مست تو دست میدم به دست تو دل از زمونه میکنم

حرف دلم رو میزنم ،چه حالتی داره چشات نرگس بیماره چشات

،چشم تو خوابم میکنه مست و خرابم میکنه ،وقتی نشستی رو به من از


عاشقی بگو به من ،خیره تو چشم مست تو ،دست میدم به دست تو ،دل

از زمونه میکنم حرف دلم رو میزنم ،چه حالتی داره چشات نرگس

بیماره چشات چشم تو خوابم میکنه مست و خرابم میکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چه حالتی داره چشات ....

نوشته شده توسط یونس ,

درباره وبلاگ
 
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو
 

 
لیست دوستان

(اخباری که در هیج جا درج نمی شوند)
رسول (شهر غمزده )
عشق گمشده
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com